«آدولف آیشمن» مردی که کسبوکارش راهی کردن قربانیانِ هولوکاست به سوی مسلخ بود، بهراستی چگونه انسانی بود؟ «هانا آرنت» نظریهپرداز سیاسی که خود از اردوگاههای آلمان نازی جان بهدربرده و در آمریکا پناه گرفته بود، برای یافتن پاسخ این سؤال در جلسات محاکمۀ آیشمن شرکت کرد. او انتظار داشت با هیولایی سادیست مواجه شود، اما در عوض بهقول خودش، با دلقکی روبهرو شد که مرامی جز «اطاعت از دستورِ مافوق» نداشت و قادر به لحظهای اندیشیدن نبود. «آرنت» در گزارش جنجالیاش از این دادگاه، لایههای پیچیدۀ تاریخی و اخلاقیِ این فصلِ تاریک حیات بشر را یکبهیک کنار میزند و برداشت مخاطب از مفاهیمی مانند شر، عدالت، مسؤولیت و جنایت سازمانیافته در عصرِ مدرن را به چالش میکشد.
«هانا آرنت» معتقد است که در تاریکترین روزها هم میتوان به یافتن بارقهای از نور امیدوار بود؛ نوری که نه از نظریهها و مفاهیم، بلکه از حیات و اعمال افراد سرچشمه میگیرد… «آرنت» هشدار میدهد که نباید به وسوسۀ پوچگرایی، بدبینی یا بیتفاوتی تن در داد. او در مقابلِ امید بیجا و یأسِ بیجا مقاومت میکرد و در توصیف ظلمات زمانۀ ما، در توصیف دروغ، نیرنگ، خودفریبی، تصویرسازی و تلاش برای نابودکردن تمایز میان حقیقت و دروغ، صریح و بیپروا بود… و به این خاطر است که امروز، «آرنت» را باید خواند و دوباره خواند.
«آرنت»، عدالت واقعی را مستلزم افشاگری کامل میداند، از جمله افشای خود؛ عدالت از دیدگاه او تنها تعیین کیفر نیست، بلکه تلاشی است برای درک آنکه نظامهای سیاسی چگونه مرتکبین، نظارهگران و حتی قربانیان را تبدیل به همدست خود میکنند. «آرنت» معتقد است مظلوم واقعشدن یک قوم، به این معنا نیست که آنها مسؤولیتی در قبال بررسی نقش خود در فاجعه ندارند یا لازم نیست نگران آن باشند که مبادا خودْ مشغول ظلم به دیگران شوند. همین نظریۀ جنجالی باعث شده است که پس از گذشت نیمقرن، «آیشمن در اورشلیم» همچنان کتابی باشد که صهیونیستهای جنگطلب خوش ندارند مردم بخوانند.
شما می توانید با ثبت نظر و امتیاز خود ما را در بهبود محصولات یاری رسانید .