هیچکس تردید نمیکند که «داستایفسکی» نویسندۀ بزرگی است، امّا ممکن است جای دادن او در ردۀ فیلسوفان بهنظر عدّۀ زیادی غریب بیاید، چون به استثنای «یادداشتهای روزانۀ یک نویسند»، داستایفسکی چیزی جز آثار داستانی ننوشته است.
در این کتاب این استدلال پی گرفته شده که گرچه بیشتر فیلسوفان با استفاده از سبک مقالهنویسی و رسالهنویسی، فلسفهورزی کردهاند، امّا فلسفهورزی در آثار داستانی نهتنها ممکن است، بلکه داستاننویسانِ بزرگ بعضاً میتوانند با آثار داستانی، بهتر و مؤثرتر فلسفهورزی کنند. داستایفسکی در قرن 19 و آلبر کامو در قرن 20 دو نمونۀ بارز از نویسندگان پُرقریحهای هستند که در آثار داستانیشان تواسنتهاند با استادی، فلسفهورزی کنند.
فیلسوفان به 3 دلیل باید رمانهای داستایفسکی را بخوانند: نخست اینکه او دلمشغول مسائل فلسفی بود ـ یعنی پاسخ دادن به سؤالهای فلسفی و حل مسائل فلسفی؛ و برای همین هم میتوان او را در ردۀ فیلسوفان جای داد.
دوم، داستایفسکی در فلسفه اهمیّت دارد، زیرا بر دیگران فیلسوفان تأثیر گذاشته و با برخی قرابت دارد. او را معمولاً در ردۀ اگزیستانسیالیستها قرار میدهند. تأکید داستایفسکی بر آزادی، اضطراب ناشی از آن، و تلاشش برای ربط دادن فلسفه به زندگیِ واقعی، قطعاً او را در ردیف اگزیستانسیالیستهای متأخّر قرار میدهد.
و سرانجام، رمانهای داستایفسکی پُر از نقدهای جدّی بر دیدگاههای معزّز در فلسفه و دین است. داستایفسکی وحدت ذات فردی، دفاع عقلانی از اعتقاد به خدا، دفاع از اخلاق براساس عقل و منطق و حتّی اعتبار خود عقلانیت را مورد تردید قرار میدهد.
داستایفسکی فلسفهای مثبت و ایجابی هم به ما عرضه میکند؛ نظری دربارۀ اینکه چگونه میتوانیم از شرایطمان بیشترین بهره را ببریم و زندگی فردی و جمعی خوشی را با انتخاب آزادانهمان بهسر ببریم. داستایفسکی به امکانهای مختلف معنا بخشیدن به زندگی میاندیشید و عمیقاً آنها را میسنجیم و نمیتوان تردید کرد که او به سطحی از فهم بشر رسیده است که عدۀ کمی بدان میرسند.
شما می توانید با ثبت نظر و امتیاز خود ما را در بهبود محصولات یاری رسانید .